« برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ، روی عکس کلیک کنید. »82y

 

باید از عمق دل بخواهیمت، آن وقت می آیی...

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

**پندانه**

 

روزی مردی قصد سفر کرد،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.پس به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت:به مسافرت می روم،می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.

قاضی گفت:اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار پس مرد همین کار را کرد.

وقتی از سفر برگشت،نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.قاضی به او گفت:من تو را نمی شناسم.

مرد غمگین شد و به سوی حاکم شهر رفت و قضیه را برای او شرح داد،پس حاکم گفت:فردا قاضی نزد من خواهد آمد و وقتی که در حال صحبت هستیم تو وارد شو و امانتت را بگیر.

در روز بعد وقتی که قاضی نزد حاکم آمد،حاکم به او گفت:من در همین ماه به حج سفر خواهم کرد و می خواهم امور سرزمین را به تو بدهم چون من از تو چیزی جزء امانتداری ندیده ام.

در این وقت صاحب امانت داخل شد و به آن ها سلام کرد و گفت:ای قاضی من نزد تو امانتی دارم.پولم را نزد تو گذاشته ام.قاضی گفت:این کلید صندوق است.پولت را بردار و برو.

بعد دو روز قاضی نزد حاکم رفت تا درباره ی آن موضوع با هم صحبت کنند.

پس حاکم گفت:

ای قاضی امانت آن مرد را پس نگرفتیم مگر با دادن کشور حالا با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم.سپس دستور به برکناری آن داد.

 

پیامبر(ص) می فرماید:

به زیادی نماز،روزه و حجشان نگاه نکنید به راستی سخن و دادن امانتشان نگاه کنید.

(عیون اخبار الرضا ج2، ص51  ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص114، ح5)

 

و نیز فرمودند:

کسی که در دنیا در یک امانت خیانت ورزد و به صاحبانش رد نکند تا اینکه مرگ او فرا برسد، او بر آئین من (اسلام) نمرده است!

(بحار، ج ٧٥، ص ١٧١)

 

 

منبع : منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان 

(T.me/mahdiaran  // sapp.ir/mahdiaran // eitaa.com/mahdiaran // iGap.net/mahdiaran // gap.im/mahdiaran)