... ادامه از شماره قبل

 

آرتور در حال قهقهه زدن بود که کسی به در اتاق زد. نیم نگاهی گذرا به هم انداختند و یک صدا اجازه ورود دادند اما به محض وارد شدن شخص، ادموند از جا پرید. وعده محقق شده و ملیکا حسینی، دختر محجبه و مسلمان دانشگاه برای دیدار او آمده بود. هر دو نفر تا حدودی دست پاچه شدند چون با وجود اینکه انتظار آمدن او را می کشیدند چند لحظه ای را به غفلت گذرانده بودند.

با لهجه خاصی که کاملاً نشان میداد خارجی است پرسید: آقای ادموند پارکر! قبل از هر چیز میخوام مراتب سپاسگزاری صمیمانه خودم رو بابت نجات جونم بهتون اعلام کنم، من زندگیم رو مدیون شما و دوستتون هستم و دوم اینکه باید باهاتون خصوصی در مورد موضوع مهمی صحبت کنم؛ و نگاهش را از او برداشت.

از حرکات و رفتار ملیکا هم میشد فهمید که دست پاچه و نگران است اما خیلی زود ظاهرش را حفظ کرد. آرتور هم متوجه شد که باید زودتر اتاق را ترک کند، بعد از کمی من من کردن گفت: یه پروژه ای هست که باید برم کتابخانه مرکزی دانشگاه، بهتره من زودتر برم، پس فعلاً تنهاتون میذارم. (ادامه دارد...)

 

(رمان ادموند تالیف آمنه پازوکی)

 

با ادموند همراه باشید تا ابعاد جدید و جذابی از این زندگی عجیب روشن شود...

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

 

 

8x

 

0y

 

کتاب رمان عاشقانه مهدوی " ادموند " تالیف آمنه پازوکی

جهت خرید کتاب با شماره های زیر تماس بگیرید:

دفتر مرکزی؛ موسسه منتظران منجی 5-55972450-021

انتشارات محیی قم: 37736257-0253

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان ( اینستاگرام فارسی mmahdaviat ؛ انگلیسی islam_pfr  ؛ عربی mahdavimessages ) ؛ موسسه مصاف ( masaf.ir )