{حکایات و تشرّفات - شماره 11}

 

شفای مفلوج

 

یکی از بزرگان در زمان طاغوت دو پسر خود را از دست داده بود. همسرش بابت بی تابی های زیاد فلج شد و چشم ها و جوانی خود را نیز تقریباً از دست داد و به نوعی پیری زودرس گرفت. بنا شد این زن را به تهران ببرند بخوابانند و درمان شود. شوهرش میگفت: دیدم فردا اول صبح قراره همسرم را ببرند، بچه ها هم بی سرپرست اند. نگران شدم و به امام زمان(عج) متوسل شدم و به خدا گفتم لطفی کن که امام زمان(عج) به ما عنایت بکنند. میبینی که وضع ما ناراحت کننده است...

نصف شب دیدم چراغ ها روشن شد و سر و صدا بلند شد. گفتم چه شده؟ آمدم پایین یک دختر کوچک داشتم جلو آمد و گفت بابا، مامانم خوب شد. جلو رفتم دیدم سالم است، پیری زودرس او هم برگشته و جوان شده و چشم هایش هم خوب شده. بعداً خود زن قضیه را تعریف کرد و گفت

تنها در اتاق خواب بودم یکدفعه اتاق روشن شد نور مقدس حضرت مهدی رو به من کرد و فرمود: برخیز به شرطی که دیگر بی تابی نکنی. بلند شدم، آقا از اتاق بیرون آمدند و من هم به همراهش رفتم یک وقت متوجه شدم که من سالم هستم.

زنی که فلج بود به تمام معنی سالم شد، چشم ها و جوانی اش هم برگشت. وقتی ما چنین آقایی را داشته باشیم حیف است به آقا امام زمان(عج) بی توجه باشیم و اتفاقاً همه ما هم بی توجه ایم.

 

(جهاد با نفس؛ آیت الله مظاهری، ص432)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

 

11i

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان ( اینستاگرام فارسی mmahdaviat ؛ انگلیسی islam_pfr  ؛ عربی( mahdavimessages 

( تلگرام t.me/Mahdaviat  ) ؛ موسسه مصاف ( masaf.ir )