۹ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

امر به انتظار فرج در قرآن

{امام مهدی(عج) در قرآن - شماره 25}

«امر به انتظار فرج» در قرآن

...فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ [اعراف/۷۱]

ترجمه: ...پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می کشم!

امام رضا علیه السلام فرمودند: صبر و انتظار فرج چه نیکوست، آیا سخن خدای تعالی را نشنیده ای که فرموده «چشم به راه باشید من نیز با شما چشم به راهم» پس بر شما باد که صبر کنید، که فرج پس از یأس می آید و پیشینیان شما از شما صابرتر بودند.

(کلیدواژه آیات مهدوی، ص۱۴۲؛کمال الدین، ج۲، ص۶۴۵)

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • چهارشنبه ۱۳ تیر ۹۷

یوسف اگر تویی، جگر غرق خون کم است...

« برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ، روی عکس کلیک کنید. »

78y

ڪاری کـن ای عـزیـز زُلـیـخـا شـود دلـم

 

یوسف اگر تویی ،جگر غرق خون کم است

** اللهم عجل لولیک الفرج **

**********

**پندانه**

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند: «چرا دیر می‌آیی؟»

جواب می‌داد:

«یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!»

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد تدریس هم می‌کرد.

هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود.

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آنها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی‌کرد و عذر می‌خواست.

یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده‌اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید. به فکر فرو رفت.

باید کاری می‌کرد. باید خودش را اصلاح می‌کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید.

او می‌توانست بازیگر باشد.

از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سر کارش حاضر می‌شد. کلاس‌هایش را مرتب تشکیل می‌داد و همه سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد.

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست‌هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد به نفس بالا می‌گفت: «خب بچه‌ها، درس جلسه قبل را مرور می‌کنیم.»

سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل، بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد.

تا حالا چند بار مادرش مرده بود،

دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود

و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود.

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده،

مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده

 و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده‌اند!

اما او دیگر با خودش صادق نیست. او الان یک بازیگر است، همانند بقیه مردم!

 

منبع: حس آرامش Hessearamesh.ir ؛واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان 

(sapp.ir/mahdiaran // eitaa.com/mahdiaran // iGap.net/mahdiaran)

  • جمعه ۸ تیر ۹۷

آیا میدانید چه چیزهایی از پیامبران نزد حضرت مهدی(عج) است؟

{دولت کریمه امام عصر(عج) - شماره 25}

آیا میدانید چه چیزهایی از پیامبران نزد حضرت مهدی است و با خود پس از ظهور، می آورد؟

۱-تابوت آدم                   ۲-وسیله نجاری نوح       ۳-مجموعه ابراهیم          ۴-عصای موسی                   ۵-حجر موسی

۶-تورات موسی              ۷-الواح موسی             ۸-تابوت موسی              ۹-انجیل عیسی                    ۱۰-رحل عیسی

۱۱-صاع یوسف               ۱۲-پیراهن یوسف         ۱۳-تاج سلیمان              ۱۴-انگشتر سلیمان                ۱۵-مکیال شعیب

۱۶-آئینه شعیب              ۱۷-زره داود                  ۱۸-ترکه هود و صالح       ۱۹-پیراهن پیامبراکرم              ۲۰-زره پیامبراسلام

۲۱-انگشتر رسول خدا      ۲۲-عصای پیامبراکرم     ۲۳-شمشیر ذوالفقار      ۲۴-مصحف امیرالمومنین علی     ۲۵-عهدنامه مخصوص پیامبر

۲۶-میراث جمیع پیغمبران و مرسلین و همه ی کتب آسمانی دیگر...

(مهدی منتظر ص۴۶ و ۴۷ ؛ معجم احادیث الامام المهدی/ج۳)

 

فایل عکس نوشته در ادمه مطلب 

  • پنجشنبه ۷ تیر ۹۷

سلام های بسیار جالب توجه...

{شناخت شناسنامه ای امام زمان(عج) - شماره 25}

سلام های بسیار جالب توجه...

فضل بن روزبهان (از بزرگان اهل سنت) در کتابش «إبطال الباطل» جملاتی در حق اهل بیت بیان میکنه و در انتها می نویسه:

«چه نیکو درباره ی ایشان سروده ام: سلام بر مصطفای مجتبی، سلام بر سید مرتضی، سلام بر بانوی ما فاطمه آن که خداوند او را خیرُالنّساء قرار داد، سلامی از نفس های مشک بر حسن.. سلام بر حسین آن زاهدترین شهید.. سلام بر سید و سرور عابدین.. سلام بر باقر هدایت یافته، سلام بر صادق پیشوا، سلام بر کاظم امتحان شده و اسوه ی تقوا، سلام بر هشتمین علی بن موسی الرضا.. سلام بر تقیّ تقوا پیشه.. سلام بر هادی مردمان.. سلام بر سید عسکری امامی که سپاه صدق و صفا را مجهز و آماده می سازد

سلام بر "قائم منتظر" ابوالقاسم، آن تُندَر و نور هدایت؛ که چون خورشیدی در شب تار خواهد دمید، نجات خواهد بخشید او که شمشیرش برگزیده است، قدرتمند و توانایی که زمین را از عدل، لبریز خواهد کرد.. سلام بر او و پدرانش و یاورانش تا زمانی که آسمان برافراشته است.»

(دلائل الصّدق، مظفر، ج۲، ص۵۷۴ ؛ در انتظار ققنوس، ص۱۶۸)

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • چهارشنبه ۶ تیر ۹۷

زیباترین بهار

{تمثیلات و مثال های مهدوی - شماره 24}

زیباترین بهار...

پر انرژی و آرامش بخش...

بهار یعنی؛ باران فراوان، جوشش نهرها و پر آب شدن رودخانه ها... بهار یعنی؛ نم نم باران و بوی طراوتی که دائما به مشام می رسد. بهار یعنی تازگی، نو شدن و حسّ شیرینِ زندگی و صفا...

«السَّلامُ عَلی رَبیعٍ الاَنام وَ نَضرة الأیّام»

سلام بر «بهار مردم» و «خرّمی دلها»...

مهدی جان! تو «ابر بارنده، باران پیاپی و چشمه ی جوشان» هستی. هنگام ظهورت از کویرها و خشکی ها، سخنی نباید گفت؛ زیر قدمهایت همه چیز رنگ سرسبزی و تازگی دارد... سلام بر تو...

(فصلنامه انتظار، شماره۱۲)

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • سه شنبه ۵ تیر ۹۷

Mahdavi novels

{The novel “Edmund” by Ameneh Pazuki}

0y

{1}

A fairly strong wind has begun to blow since an hour ago, the wind was howling frighteningly through the cold and silent atmosphere, he found himself alone on a dark and horrendous road, as if he had been lost…

The smell of blood was coming from the sides of this endless road that could hardly be detected by eye, he opened and closed his eyes constantly, perhaps he could see something. His tears were flowing freely and he felt his body is not capable of dealing with all these calamities, looking for someone, he was wandering around in the dark.

He kneed before one of the corpses, he was trying to clean the bloods on his face but his hands were too cold, he was sure that’s her, embrace him tight. The sound of his crying break deadly silence, he was yelling a name which wasn’t familiar to him till that moment. He was hopelessly and helplessly kneeing on the cold and damp ground when a ray of light shone from far away.

He was scared, but also shocked! He was whispering the name of Jesus and God, his breath was numbered, a moment later, he noticed that a hand is extended to him, the same shining man, “is he Jesus?”, he said to himself. He felt a deep affection for him in his heart, extend his arm to him involuntarily… And he got woken up by the sound of the window…

(The novel “Edmund” by Ameneh Pazuki)

Stay with Edmund so new and fascinating dimensions of this strange life become clear…

 

Read the rest 

  • دوشنبه ۴ تیر ۹۷

رمان مهدوی "ادموند" (شماره 61 الی 70)

{رمان مهدوی " ادموند " - شماره های 61 الی 70}

شماره 61 :

صبح جمعه یکی از روزهای بهاری سال ۲۰۱۵، منطقه وینچ فیلد از همیشه سرسبزتر به نظر میرسید. نسیم دل انگیزی وزیدن گرفته بود که روح تازه ای از زندگی را همراه با خود در طبیعت میگستراند. گل‌ها شادابی و نفس روح بخشی به زمین هدیه می‌کردند، گویی که جان دوباره‌ای در آن می‌دمید.

ادموند پنجره اتاق را بازکرده بود تا هوای تازه‌ای تنفس کند و به زیبایی‌های طبیعت بنگرد. غرق در افکار خودش، گاهی خاطرات بهار دو سال گذشته به ذهنش هجوم می‌آوردند؛ در آن موقع فکر می‌کرد خوشبختی هدیه شده به او همیشگی و جاویدان است و هیچ‌گاه تا لحظه مرگ پایانی برای آن نخواهد بود! گاهی هم آینده را برای خود ترسیم می‌کرد و قلبش به این امید زنده می‌شد.

در این چند ماه گذشته که مانند چند سال سپری ‌شده بود، او از همیشه کم‌حرف‌تر به نظر می‌رسید. اگر کسی برای اولین بار با او مواجه می‌شد، تصور می‌کرد او یکی از مغرورترین و متکبرترین انسانهایی است که تاکنون دیده است اما بعد از گذشت زمان کوتاهی متوجه می‌شد که در قضاوت دچار اشتباه و پیش‌داوری شده است زیرا او حاضر بود خود را برای کمک به دیگران تا جایی که در توان دارد وقف کند. مردم دهکده وینچ فیلد که با خانواده پارکر آشنایی داشتند، او را یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و مهربان‌ترین انسان‌های این روزگار به‌حساب می‌آوردند. هرکدام از این مردم که به مشکلی برخورد می‌کرد چه مالی، چه حقوقی و یا حتی خانوادگی بدون تردید تنها کسی که می‌توانست بدون چشم‌داشتی به آن‌ها کمک کند و درعین‌حال رازدار باشد، ادموند بود.

بقیه داستان در ادامه مطلب 

  • يكشنبه ۳ تیر ۹۷

معرفی کتاب " آشنایی با امام زمان "

{معرفی کتب مهدوی - شماره 20}

 

20vv

 

کتاب "آشنایی با امام زمان"

 

این کتاب ترجمه بخش سوم کتاب ارزشمند «اعیان الشیعه» از علامه بزرگوار سیّد محسن جبل عاملی است. این کتاب در هفت فصل به شرح ذیل تدوین شده است:

فصل اوّل زندگی نامه حضرت مهدی و نیز ویژگی های جسمانی و خلق و خوی و سیره عملی آن حضرت مورد بررسی قرار می گیرد؛ در فصل دوم به مسأله غیبت و وقایع دوران غیبت صغرا و معرفی نایبان خاص امام پرداخته می شود؛ در فصل سوم، شباهت های مختلف امام زمان به پیامبران الهی مورد اشاره قرار می گیرد؛

در فصل چهارم با استناد به برهان های عقلی و نقلی مسأله امامت و زنده بودن و قیام حضرت مهدی به اثبات می رسد؛ در فصل پنجم چند حکایت از حکایات تشرّف یافتگان به محضر امام عصر ذکر می شود؛ و در فصل ششم بخشی از نشانه ها و علامت های ظهور مورد اشاره قرار می گیرد؛

و بخش پایانی کتاب که با عنوان «در کرانه ظهور» ارائه می شود، مسائلی مانند روز ظهور، مکان ظهور و مدت حکومت و ویژگی های جهان در عصر ظهور و... مورد بررسی قرار می گیرد.

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • شنبه ۲ تیر ۹۷

او میان ماست ولی ما با او نیستیم

« برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ، روی عکس کلیک کنید. »

74y

او میان ماست...

**********

**پندانه**

استادى از شاگردانش پرسید: «چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟»

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: «چون در آن لحظه، آرامش و خونسردی‌مان را از دست می‌دهیم.»

استاد پرسید: «این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟»

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: «هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.»                                        

سپس استاد پرسید: «هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.»

استاد ادامه داد:

«هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.»

 

امام رضا علیه السلام:

به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار، ج78، ص 347)

75y

امام رضا(ع) فرمودند:

«منتظرین گداخته می شوند، همان گونه که طلا در کوره گداخته می شود، و مانند طلای ناب از ناخالصی پاک می شوند».

(الارشاد– ص 339)

منبع : منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان 

(sapp.ir/mahdiaran // eitaa.com/mahdiaran // iGap.net/mahdiaran)

  • جمعه ۱ تیر ۹۷
امام صادق(ع) میفرمایند:
هر کس خوشحال می شود و دوست دارد که در شمار یاران حضرت مهدی(عج) باشد، باید سه ویژگی داشته باشد: منتظر بودن، با وَرَع بودن، اخلاق بزرگوارانه داشتن.
(ورع یعنی دوری از گناه، تقوا داشتن و دوری از مکروهات و شُبَهات)