۱۶ مطلب با موضوع «دلنوشته های مهدوی» ثبت شده است

ای کاش کلیمیان می دانستند...

{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 15}

 

ای کاش کلیمیان می دانستند...

 

ای کاش کلیمیان جهان می دانستند که نه تنها ید بیضا، عصا و سنگ موسی، الواح تورات و انگشتر سلیمان که تمام مواریث انبیا در نزد توست و همان خضر که حضرت موسی مصاحبت با وی را تاب نیاورد و این گونه مخاطب وی قرار گرفت که:

 

"َهَٰذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ"

چرا که:

مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا

الکهف (۷۸)

 

در مقابل تو دست ادب بر سینه می نهد، به خدمتگذاری و همنشینی ات افتخار می کند و لحظه ای فراق و دوری ات را برنمی تابد.

موسی منجی بنی اسرائیل بود، تو منجی عالم بشریتی. موسی با یک فرعون درافتاد تو همه ی طاغوت های عالم و هزاران فرعون را به جای خویش نشانده و فرعونیّت را ریشه کن خواهی کرد...

 

( آشتی با امام زمان، ص۶)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • پنجشنبه ۴ آبان ۹۶

ای کاش همه عالم میدانستند...

{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 14}

 

ای کاش همه عالم می دانستند...

 

ای حجت یزدان و ای امیر دوران

ای موعود انبیا و منجی انسانها

ای ذخیره خدا در زمین

ای کاش اهل عالم می دانستند که با آمدنت، چه سعادتی به آنان روی خواهد آورد که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی آن را شنیده...

ای کاش مسیحیان جهان می دانستند که مسیح خود دلداده ی توست و برای ظهورت لحظه شماری می کند تا از آسمان فرود آید؛ در نماز به تو اقتدا می کند و پیروان خویش را به تبعیت از تو فرا خوانَد که اگر عیسی بنا به ضرورت و برای اتمام حجت، مرده ای را زنده می کرد؛ تو ای مقتدای مسیح، زمین و زمان، انسان و جهان و اسلام و قرآن را زنده خواهی کرد...

 

"السلام علیک یا امام المسیح"

 

( آشتی با امام زمان، ص۵)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • جمعه ۲۸ مهر ۹۶

او می آید...

{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 13}

 

او می آید...

 

او با کوله باری از صبر می آید، او شمشیر علی(ع) را در دست می گیرد تا نامردان را سرکوب کند و برای هدایت مردمان قرآن را می آورد، او مثل ستاره ای درخشان در تیره ترین شب و مثل کوه بلندی در جنگل وحشت انگیز ظاهر می شود. او با قرآن محمد(ص) در سینه و شمشیر علی(ع) در دست و با مِهر زهرا (س) و صبر حسن(ع) و شجاعت حسین(ع) می آید.

سر تا پای او نبوت و ولایت است. او صفات همه پیامبران را با خود به همراه دارد. او با ظهورش دین را بر همه جهان حکم فرما می سازد و قیامش مانند قیامت و از بین برنده ی همه گناهان، و نامش از بین برنده ی همه نامردی هاست و سرانجام اوست که کافران را به سزای اعمالشان می رساند و رسالت پیامبران و زحمات آنان را نتیجه می بخشد. همه مسلمانان چشم انتظارند.آقای من، پس کی می آیی؟ بیا که به انتظارمان میخندند...

 

فایل عکس نوشته این متن در ادامه مطلب 

  • پنجشنبه ۲۰ مهر ۹۶

آن سوی فاصله ها

{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 12}

 

آن سوی فاصله ها

 

مولایم

دلم برای ورود تو لحظه شماری میکند و حنجره ام تو را فریاد میزند، تو که تجلی عشقی. قنوتم را طولانی میکنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی. کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو میکنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی.

هر روز چراغ دلم را با «جامعه کبیره» روشن می کنم و سفره افطارم را با «آل یاسین» و «عهد» تزیین میکنم، برای ظهور تو هر روز پای درد «کمیل» می نشینم. نمیدانم آخرین ایستگاه «توسل» چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها می برد و صبح آدینه چه صفایی دارد، که صبح آسمانش پر از «ندبه» است.

مولایم...! بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم.

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶

بزرگترین عذاب

{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 11}

 

بزرگترین عذاب

 

زمانی که اراده خدا بر این امر واقع شد که بر قومی عذاب نازل کنه، بعد از مدتی مشاهده کردند که هیچ عذابی وارد نشد! و اوضاع آرامه... پیامبر قوم، از خدا پرسید: ماجرا چیست؟

خطاب آمد: «ای نبی من! عذابی بالاتر از اینکه لذت مناجاتم را از دل خلائق بیرون ببرم، در خزانه ی خود سراغ نداشتم و اکنون این جماعت را به همان عذاب و بلا مبتلا کرده ام.»

آهای جماعت! در این روزگار هم بزرگترین عذاب و شکنجه ی خدا اینه که « یاد امام زمان(عج) » در دل ما، جایی نداره و خلائق، صاحبشون رو فراموش کرده اند...

 

(روز عالم سوز / ص284)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • پنجشنبه ۶ مهر ۹۶

مجموعه دلنوشته های مهدوی (10 شماره)

شماره 1 :

 

هدف زندگی را گم کردیم...

 

در این سری، از منبرهای کوتاه و جذاب و دلنوشته های زیبا استفاده میشود.

 

" زندگی کردنی که صبح بلند شویم، یک سری کار تکراری انجام دهیم و شب دوباره بخوابیم و همینطور ادامه پیدا کند، با زندگی حیوانات به نظرم هیچ فرقی ندارد، باید بررسی کنیم که در این دنیا چقدر تأثیر گذاریم. بله، عده ای از ما فهمیده ایم که باید خدا را عبادت کرد ( ما خَلَقت الجِن و الإنس إلّا لِیَعبُدون ) : « ما جِن و اِنس را نیافریدیم جز اینکه ما را عبادت کنند. »

کسانی که تا اینجا آمدند مرحله حیوانی را رد کردند و انسان هستند، اما باز انسان ها بیشترشان متاسفانه همین جا متوقف میشوند. باید بالاتر از این فهم هم رفت. عبادت بدون شناخت امام زمان هیچ ارزشی ندارد، که یکی از وظایف اصلی منتظران، شناخت امام زمان (عج) است. "

 

(استاد رائفی پور، هشتگرد، 5 خرداد 96)

 

شماره 2 :

 

حجاب غیبت...

 

آقای من، بر منابر و معابرمان فریادت می زنیم تا بازگردی! اما غافلیم ا اینکه، آنکه باید باز گردد شما نیستید! آن ما هستیم که باید به خودمان بازگریدم!

مولا جان، از شما می خواهیم تا صدایمان را بشنوی و نظری با گوشه ی چشمت بر ما افکنی! اما از یاد برده ایم که شاهد و ناظر اعمالمانی و هفته ای دو بار پرونده ی کارهایمان را برابر چشمات داری...

با ضجّه و عاجزانه میخواهیم، بلکه نشانی ات را بگویی و ما سراسیمه خود را فدای قدومت کنیم! اما نمیدانم، چرا نمیتوانیم خواسته هایمان را فدای آمدنت کنیم! مگر محبوب ما نیستی و دائم آمدنت را نمیخواهیم؟ پس چرا آنچه تو میخواهی بر ما گران و سنگین و ناشدنیست؟

همه مان به دنبال آنانی می گردیم که تشرّف حضورت را داشته اند، اما فراموش کرده ایم که هر دم، ممکن است از کنارمان بگذری. یا صاحب الزمان همه مان آرزو میکنیم، کاش شما را می دیدیم و سلامی می گفتیم. ولی فراموش کرده ایم که هر کجا سلامت بگوییم، پاسخ مان می دهی.

حتی یادمان میرود، در کوی و برزن ها، بر هم سلام کنیم! شاید آنکه از کنارش به آرامی گذشتیم... گل نرگس... نمیدانم چه شد، این همه عطر نرگس را از یاد بردیم. شما دعایی کن. شاید به حرمت دعایت ما هم برگشتیم.میخواستم از حجاب بگویم! اما حجاب غیبتت، دیگر حجاب ها را از ذهنم رُبود...

 

بقیه در ادامه مطلب 

  • چهارشنبه ۵ مهر ۹۶

منبرک و دلنوشته مهدوی (10)

 

هیچکس به من نگفت...

 

که چرا نشسته ای در هنگام شنیدن آن نام زیبا که قیام را خاطره آور است...

و من... چه بسیار تو را شنیده ام و تکانی نخورده ام...

به من نگفتند

امام صادق(ع) وقتی نام زیبایت را می شنید، تمام قد می ایستاد...

آن عالم پاک دل؛ آیت الله صافی، وقتی در مجلسی که همه قیام کردند، عذر آورد که «من پیرم و پاهایم طاقت ایستادن ندارد! ببخشید.» اما بعد از لحظه ای تا مجری نام مبارک تان را به زبان آورد، ناگاه با همه ی زحمتش روی دو پا ایستاد در حالی که بسیاری مثل من نشسته بودند و غافل...

آری! او به خود نگفت که بنشین وقتی که همه نشسته اند! شاید خوب می دانست کسی که حاضر نیست از جایش برخیزد چگونه میخواهد منتظرت باشد؟! که "انتظار" به انتظار نماندن است و بس...

منتظران غائب، غائبند

و منتظران قائم، قائم...

لبّیکَ یا قائم آل محمَّد...

 

(هیچ کس به من نگفت/ص56)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶

منبرک و دلنوشته مهدوی (9)

 

امام زمان که نمیاد آدمای مومن و عوام غیر مومن رو بُکشه...

 

استاد پناهیان :

امام زمان که نمیاد آدمای مؤمن و عوام غیر مؤمن رو بُکشه؛ حتی ایشون نمیاد که گناهکارا رو بکشه، بلکه خیلی از گناهکارها با اومدن ایشون، آدمای خوبی میشن؛ کشتن، قاعده ای داره! حتی قرار نیست بعضی از گناهکارایی که با اومدن ایشون هم خوب نشدند، کشته بشن...

بله، نباید موضوع شمشیر رو لز عملیات اصلاحی حضرت، حذف کرد! چرا که مستکبران هیچ زبونی جز زبون زور نمی فهمند... برای تامین امنیت جامعه، ترسوندن مستکبران از شمشیر عدالت یک اصل اساسی به حساب میاد، چرا که این طائفه جز با گردن های شکسته، سر تعظیم فرود نمی آورند! تنها در اینصورت است که جامعه روی آرامش خواهد دید...

 

(انتظار عامیانه، عالمانه،عارفانه/ص30)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • يكشنبه ۲ مهر ۹۶

منبرک و دلنوشته مهدوی (8)

... آه از یاران ... آه ... !

امام علی (ع) می فرمود:

« چقدر با شما (کوفیان) مدارا کنم؟! چونان مدارا کردن با شتران نوباری که از سنگینی بار، پشتشان زخم شده و مانند وصله زدن لباسهای فرسوده ای که هرگاه از جانبی زخمش را بدوزند، از سوی دیگر پاره میشود! هر وقت دسته ای از لشگریان شام (سپاه معاویه) به شما حمله میکند هر کدام از شما به خانه رفته، درب خانه تان را می بندید و چون سوسمار در سوراخ خود میخزید و چون کفتار در لانه می آرامید!! »

(خطبه 69 - نهج البلاغه)

فکر کنم شما هم متوجه لحن امام شده ای... انصافاً غریبونه ست... آدمای شُل و وِل رو یکبار به «شترهای ضعیف» [کسی که از زیر کار، شونه خالی میکنه] و یکبار به «لباسهای پوسیده» [کسی که فرسوده و غیر قابل استفاده شده] تشبیه می فرمایند!

نکنه ما هم اینجوری باشیم واسه اماممون...

......بدون شرح!.....

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • پنجشنبه ۳۰ شهریور ۹۶

منبرک و دلنوشته مهدوی (7)

یه منتظر واقعی :

1- "جون عزیز نیست"؛

محمد بن بشیر در همان ایام محرم، پسرش به دست کفار اسیر شد. وقتی خبر به امام حسین(ع) رسید، حضرت از او خواستند که برود و هدیه ای یا پولی به آنان دهد تا آزاد شود ولی او گفت: درنده های بیابان زنده زنده مرا بخورند، اگر من چنین کاری بکنم. پسرم گرفتار است، باشد، مگر پسر من از شما عزیزتر است؟

(بحارالانوار ج44)

2- "اسیر پول نیست"؛

مردی صابون فروش، خیلی علاقه به دیدن امام زمان(عج) داشت. بالاخره قرار شد روزی توسط یکی از ابدال به خدمت امام زمان(عج) برسند. در مسیر باران گرفت و مدام به فکر صابون هایش بود که لِه و خراب شده اند. وقتی خدمت حضرت رسیدند، امام فرمود او را برگردانید، همانا او مرد صابونی است...

3- "توی کسب و کارش دقت داره و حسّاسه"؛ مثل داستان پیرمرد قفل ساز...

4- "برای آوردنِ امامش بیکار نمیشینه"؛ چرا که افضل الاعمال، انتظار الفرج...

5- "برا ظهور امامش زیاد دعا میکنه"

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶
امام صادق(ع) میفرمایند:
هر کس خوشحال می شود و دوست دارد که در شمار یاران حضرت مهدی(عج) باشد، باید سه ویژگی داشته باشد: منتظر بودن، با وَرَع بودن، اخلاق بزرگوارانه داشتن.
(ورع یعنی دوری از گناه، تقوا داشتن و دوری از مکروهات و شُبَهات)