۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر درباره امام زمان» ثبت شده است

در انتظار طلوع تو هستیم...

160y

 

شب همه جا را فرا گرفته...

در انتظار طلوع تو هستیم...

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

 

چرا امام زمان«عج»را نمی بینیم؟

 

روزی از عارفی سؤال شد:

چرا ما امام زمان را نمی ‌بینیم؟

عارف گفت: لطفا برگردید و پشت به من بنشینید ... شاگرد این کار را انجام داد، آیا الان می ‌توانید مرا ببینید؟

شاگرد عرض کرد خیر، نمیتوانم ببینم ...

عارف فرمود: چرا نمی توانی من را ببینی؟

شاگرد گفت: چون پشت من به شماست!

عارف فرمود: حالا متوجه شدید چرا نمیتوانید امام زمان عجل الله فرجه را بینید

چون شما پشتتان به امام زمان عج الله است ...

با گناهان و نافرمانی ها به امام زمان (عج)  پشت کرده‌ایم و در عین حال تقاضای دیدارشان را داریم.

 

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۲۴ آبان ۹۸

دلم ز سینه برون شد...

158y

 

دلم ز سینه برون شد...

ز بس تپید... بیا...

 

اَللّهُمَّ عَجِّلِ الِوَلیِّکَ الفَرج...

 

**********

 

روزی مردی قصد سفر کرد،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.پس به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت:به مسافرت می روم،می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.

قاضی گفت:اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار پس مرد همین کار را کرد.

وقتی از سفر برگشت،نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.قاضی به او گفت:من تو را نمی شناسم.

مرد غمگین شد و به سوی حاکم شهر رفت و قضیه را برای او شرح داد،پس حاکم گفت:فردا قاضی نزد من خواهد آمد و وقتی که در حال صحبت هستیم تو وارد شو و امانتت را بگیر.

در روز بعد وقتی که قاضی نزد حاکم آمد،حاکم به او گفت:من در همین ماه به حج سفر خواهم کرد و می خواهم امور سرزمین را به تو بدهم چون من از تو چیزی جزء امانتداری ندیده ام.

در این وقت صاحب امانت داخل شد و به آن ها سلام کرد و گفت:ای قاضی من نزد تو امانتی دارم. پولم را نزد تو گذاشته ام. قاضی گفت:این کلید صندوق است. پولت را بردار و برو.

بعد دو روز قاضی نزد حاکم رفت تا درباره ی آن موضوع با هم صحبت کنند.

پس حاکم گفت:

ای قاضی امانت آن مرد را پس نگرفتیم مگر با دادن کشور حالا با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم.سپس دستور به برکناری آن داد.

 

پیامبر(ص) می فرماید:

به زیادی نماز،روزه و حجشان نگاه نکنید به راستی سخن و دادن امانتشان نگاه کنید.

[عیون اخبار الرضا ج2، ص51 / بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص114، ح5]

 

و نیز فرمودند:

کسی که در دنیا در یک امانت خیانت ورزد و به صاحبانش رد نکند تا اینکه مرگ او فرا برسد، او بر آئین من (اسلام) نمرده است!

[بحار، ج ٧٥، ص ١٧١]

 

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۱۰ آبان ۹۸

دلم را مُرور که میکنم...

157y

 

دلم را مُرور که میکنم...

تمام آن از آنِ توست...

 

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

 

روزی فیل با سرعت از جنگل می گریخت!

سبب را پرسیدند گفت:

شیر دستور داده تا گردن همه زرافه ها را بزنند!

گفتند: تو را چه به زرافه؟! تو که فیل هستی پس چرا نگرانی؟!

گفت: بله من میدانم که فیل هستم؛ اما جناب شیر، الاغ را به پیگیری این دستور مأموریت داده!

وقتی مأموریت مهم را بر دوش افراد بیسواد و نادان میگذارند، نتیجه فاجعه بار خواهد بود.

 

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۳ آبان ۹۸

انسان بودن هزینه سنگینی دارد...

154y

 

قلم بُغض میکند تا مینویسمت...

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

 

کسی که درباره پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصاف و شعور دارند،

احمق نیست، عزت نفس دارد.

 

کسی که برای شنیدن حرف ها و شعرها و قصه ها و اثار هنری یک جوان بی تجربه وقت می گذارد و حوصله به خرج می دهد،

احمق نیست، انسان است.

 

کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد،

احمق نیست، منظم و محترم است.

 

 کسی که به دیگران اعتماد می کند و آنها را سر سفره خود می نشاند و به خانه اش راه می دهد یا به محفل دوستانه و چای و قهوه ای دعوت می کند و صمیمانه و دوستانه رفتار میکند،

احمق نیست، متواضع و مهربان است.

 

کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض می دهد یا ضامن وام آنها می شود و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم،

احمق نیست. کریم و جوانمرد است.

 

کسی که از معایب و کاستی های دیگران، درمی گذرد و بدی ها را نادیده می گیرد،

احمق نیست. شریف است.

 

کسی که در مقابل بی ادبی و بی شخصیتی دیگران با تواضع و محترمانه صحبت می کند و مانند آنها توهین و بددهنی نمی کند،

احمق نیست. مودب و باشخصیت است...

 

انسان بودن هزینه سنگینی دارد...

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۱۹ مهر ۹۸

کاش من هم شاعر بودم...

152y

 

أیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ

 

 کجاست بهترین برگزیده بعد از بهترین برگزیده...

[فرازی از دعای ندبه]

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

 

کاش من هم شاعر بودم...

کاش می توانستم واژه های آشفته ای را که از فراق بر زبان می آورم، کنار هم بچینم و کمی شرح حال دهم برای آنهایی که نمی توانند بفهمند سکوت غروب های جمعه یعنی چه؟

 

آن وقت شعرهای تب دارم را روی تن زمخت دیوارهای این شهر می چسباندم تا شاید کسی با خواندنشان رحم بر حال من کند و نشانی از تو بیابد.

 

شاید هم تمامش را در دفتری ثبت میکردم و با آمدنت غزل های وصال را جایگزین تلخی اشعار فراق میکردم.

 

شاید هم شعرهایم را بعد از آمدنت در نیمه شبی، تنها برای خودت نجوا میکردم تا شاید سنگینی سالهای نبودنت را یک شبه کنار خودت سبک کنم و تو شاهد اشک هایی باشی که همیشه آرزویم بود مقابل تو جاری شوند...

 

و تو دستهای گرمت را سد اشک هایم کنی و چون خورشید، نم زمین خیس گونه ام را بستانی و تا رنگین کمان لبخندم را نبینی، آشفته نگاهم کنی

و تو نظاره گر من باشی و با حرف حرف سخنانت آباد کنی حال ویرانم را

که فرزندم

منم پدر

آمده ام دیگر...

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۱۲ مهر ۹۸

گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!

150y

 

یا اباصالح، باید برای وصف تو تا آسمان رسید...

 

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

متن و شعری بسیار زیبا...

 

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

تو کجایی؟ تو کجایی...

 

و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد که غریب است؟

و عجیب است که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش زیاد است

که گویند به اندازه یک «بدر» علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!

 

تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی!

که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟»؛ تو کجایی؟

 

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت،

ز هدایت، ز محبت، ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد،

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی کجایی!؟

و ای کاش بیایی!

 

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...

هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت،

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت،

و به آفاق نبردند صدایت،

و غریب است امامت.

 

من که هستم،

تو کجایی؟

تو خودت! کاش بیایی.

به خودت کاش بیایی...

 

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۵ مهر ۹۸

شاید قرار است حر تو باشم...

140y

 

شاید قرار است حر تو باشم...

 

**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**

 

**********

 

این هفته نیز جمعه ما بی شما گذشت / آقا بپرس این که چه بر حال ما گذشت

 

این هفته هفت روزِ به ظاهر گذشتنی / بر من ولی عزیز دلم قرن‌ها گذشت

 

در خارزارِ حوصله هایت دویده ام / حالا ببین چه بر سَرِ این دست و پا گذشت

 

هفتاد گوشه ناله زدم تا که جمعه شد / جانم به لب رسید ولی، جمعه تا گذشت

 

گفتند جمعه بوی تو می آورد نسیم / اما نسیم آمد و سَر در هوا گذشت

 

خورشید هم هوای مرا تازه تر نکرد / او هفت دفعه آمد و بی اعتنا گذشت

 

عمرم به سر رسید و از این دست جمعه ها / تکرار شد نیامدی و عمر ما گذشت...

 

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان (در شبکه های اجتماعی Mahdiaran@)  ؛ موسسه مصاف masaf.ir

  • جمعه ۲۲ شهریور ۹۸
امام صادق(ع) میفرمایند:
هر کس خوشحال می شود و دوست دارد که در شمار یاران حضرت مهدی(عج) باشد، باید سه ویژگی داشته باشد: منتظر بودن، با وَرَع بودن، اخلاق بزرگوارانه داشتن.
(ورع یعنی دوری از گناه، تقوا داشتن و دوری از مکروهات و شُبَهات)
پیوندها