۲۹۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مهدی موعود» ثبت شده است

رمان مهدوی - "ادموند" (31)

{رمان مهدوی "ادموند" - شماره 31}

 

ادامه ی قسمت ۳۰

 

فردا صبح ادموند وسایلش را جمع کرد، در صندوق‌ عقب خودرو اش گذاشت و به محل کارش رفت. باید قبل از رفتن آرتور را می‌دید و با او صحبت میکرد. قبل از اینکه وارد اتاق شود، صدای آرتور را شنید که با هیجان خاصی او را صدا می‌زد: ادموند، صبر کن. پس منتظر شد تا او هم برسد.

- سلام پسر، چطوری؟ بدو برو تو و تعریف کن ببینم دیروز چی شد؟!

- سلام دوست من، چقدر هیجان‌زده‌ای؟! نکنه تو قراره جای من داماد بشی!

- اِد! این‌قدر با من جر و بحث بیخود نکن، برو تو دیگه... و در حالی‌ که ادموند را به داخل هُل می‌داد، وارد اتاق شدند.

- خب زود باش و روی صندلی نشست، حتی فراموش کرد پالتویش را درآورد!

- خب راستش من که رفتم آقای حسینی تنها بود و خودش به استقبالم اومد، بسیار مهربان و صمیمی و خوش‌برخورد، انگار پدر خودم بود! اول یه کم از مسائل متفرقه صحبت کردیم و بعد اون رفت سر اصل مطلب. در اینجا ادموند قیافه درهمی به خود گرفت و باحالتی ناراحت حرفش را قطع کرد. آرتور که بی صبرانه منتظر شنیدن مهم‌ ترین قسمت داستان بود با لحنی معترضانه گفت: لعنتی! بگو دیگه، قبول کردن پیشنهاد ازدواجت رو؟

 

(رمان ادموند تالیف آمنه پازوکی)

 

با رُمان ادموند همراه باشید تا ابعاد جذاب این زندگی عجیب روشن‌ شود...

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • شنبه ۱۳ آبان ۹۶

انحراف در مهدویت

{شناخت شناسنامه ای امام زمان(عج) - شماره 20}

 

آنها هم می دانستند خواهی آمد اما آدرس تو را گم کرده بودند! [انحراف در مهدویت]

 

«کیسانیه» معتقد به امامت "محمد بن حنفیه" بودند. عده ای پس از مرگ ایشان، مرگش را منکر شده و گفتند: «او زنده است ولی غائب شده، در کوه رضوی پنهان است تا روزی که به او امر شود و ظهور کند» در واقع ایشان را همان امام منتظر می دانستند!

«زیدیه» چون از پیامبر شنیده بودند «مهدی از فرزندان حسین(ع) است، با شمشیر به پا می خیزد و مادرش بهترین کنیزان خواهد بود» لذا "زید" پسر امام سجاد(ع) را مهدی موعود می دانستند! وی علیه ظالمان و خلفای اُموی قیام نمود که در سال ۱۲۲ه.ق به شهادت رسید.

«باقریه» معتقد به رجعت امام باقر(ع) بودند و ایشان را همان «مهدی منتظر» می دانستند! اسماعیلیه نیز اسماعیل فرزند امام صادق(ع) را همان امام قائم می پنداشتند که جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد.

تقریباً چنین بود حکایت ناووسیه، موسویه، محمدیه و عسکریه!

 

(درسنامه مهدویت، ج۱، درس۶)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • پنجشنبه ۱۱ آبان ۹۶

رمان مهدوی - "ادموند" (30)

{رمان مهدوی "ادموند" - شماره 30}

 

0y

 

... ادامه از شماره های قبل

 

مصطفی حسینی مرد مهربان و متواضعی بود که در چهره‌اش آثار رنج و ملالت‌های زیادی از روزگار و بخصوص بیماری مزمن جسمانی‌اش به ‌وضوح دیده میشد اما آرامش و رضایت باطنی‌اش نشان از این داشت که او به هدفش ایمان داشته و با تکیه ‌بر نیروی معنوی ایمان سختی‌های این بیماری را که جسمش را خرد کرده بود، به‌راحتی و با آغوش باز تحمل می‌کرد. از لحاظ ظاهری مردی بود با اندامی لاغر و قدی متوسط، پوستی آفتاب‌ سوخته، صدای گرم و دل‌نشینی داشت اما هر از گاهی که هیجان‌زده می‌شد سرفه‌های شدیدی ناشی از بیماری‌ بر او عارض گشته و صدایش رنگ درد به خود می‌گرفت.

ادموند در همان برخوردهای اولیه با مصطفی آنچنان احساس قرابت و نزدیکی می‌کرد که گویی سال‌ها با او زندگی کرده است. از همان ابتدای ورودش متوجه شد که غیر از خودش و آقای حسینی شخص دیگری در منزل حضور ندارد و آنها تنها هستند. بعد از اینکه مصطفی با چای از او پذیرایی و کمی از مسائل متفرقه صحبت کرد و چون نمیخواست بیشتر از این ادموند را در التهاب و اضطراب نگه دارد، خیلی زود سر اصل مطلب رفته و موضوع خواستگاری ادموند از دخترش را پیش کشید؛

- جناب پارکر، نمی‌خوام بیشتر از این منتظرت بذارم پس بهتره در مورد موضوع ازدواج شما با دخترم صحبت کنیم. راستش من در جریان کارهای شما بودم و هستم، از همون ابتدا دورا دور با شخصیت شما آشنا شدم. همونطور که دخترم تعریف کرده بود شما انسان متین و باوقاری هستید....

 

(رمان  ادموند تالیف آمنه پازوکی)

 

با رُمان ادموند همراه باشید تا ابعاد جذاب این زندگی عجیب روشن‌ شود...

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

جهانی وصف ناشدنی در پیش روست

{امام مهدی(عج) در سخن بزرگان و علما - شماره 19}

 

جهانی وصف ناشدنی در پیش روست

 

"اگر نقاش های چیره دست روزگار دور هم بنشینند و تابلویی به پهنای جهان هستی ترسیم نمایند، هرگز نتوانند که فرازهای برجسته جهان پرفروغ عصر ظهور را منعکس سازند، که فروغ بی پایان آن جمال الهی، هرگز در آیینه بشری منعکس نشود."

 

(دانشمند محقق و نویسنده ی پر کار، حجة الاسلام علی اکبر مهدی پور - کتاب او خواهد آمد ص ۱۳)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

داشتن جاذبه

{پیام های امام زمان(عج) به دولتمردان - شماره 4}

 

داشتنِ جاذبه

 

مسئولان و دولتمردان کشور اسلامی باید سعی کنند برای مردم و حتی غیر مسلمانان جاذبه داشته و با سخنان و عملکرد خود، مردم را به اسلام جذب نمایند همانگونه که عملکرد امام زمان(عج) چنین خواهد بود:

در روایتی از اهل بیت آمده است که: زمانیکه یهودی بر او نگاه بیاندازد، به جز اندکی، همه اسلام خواهند آورد. [البرهان، ص۱۵۷]

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • يكشنبه ۷ آبان ۹۶

مبانی نقلی، مبانی عقلی (1)

{دلایل عقلی امامت و مهدویت - شماره 15}

 

مبانیِ نقلی؛ مبانیِ عقلی (قسمت۱)

 

مبانی کلامی مهدویت گاهی مبانی نقلی و گاهی مبانی عقلی است... امّا مبانی کلامی عقلانی: می دانید که عقل نمی تواند هیچ وقت فرد مشخصی را برساند. نمی توانیم روی فرد، برهان عقلی اقامه کنیم. یکی از مبانی برهان عقلی این است که نبوت و امامت، یک فیض معنوی است... مسلمانان هم می گویند که این فیض تا وجود پیغمبر اکرم(ص) باقی است. اهل سنت می گویند که این فیض معنوی که در لباس نبوت و امامت بود، با فوت پیغمبر قطع شد. پس ارتباط بشر با عالَم بالا قطع شد.

اما ما می پرسیم چرا خدا چنین فیضی را به گذشتگان داده، اما به ما و آیندگان نداده است؟ مگر ما از آن ها کمتر هستیم؟ شیعه امامیه این مشکل را حل کرده است و آن این که این ارتباط به صورت نبوت نیست که رسالت، تکالیف و دین جدیدی باشد؛ بلکه فیض الهی به واسطه انسان کاملی برقرار است و از طریق این انسان کامل به بشر می رسد. امروزه آن واسطه، حضرت حجّت (عج) است. این برهان را علامه طباطبایی برای پروفسور کربُن بیان داشته است.

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • يكشنبه ۷ آبان ۹۶

رمان مهدوی - "ادموند" (29)

{رمان مهدوی "ادموند" - شماره 29}

 

در قسمت ۲۸ چه گذشت؟

 

ملیکا به اتاقش رفت تا آنجا کمی با خود و پروردگارش خلوت کند، قبل از اینکه بخواهد این اتفاق را با پدر و مادرش در میان بگذارد. آبی به دست و صورتش زد، وضو گرفت و بعد از به‌ جا آوردن نماز در سجاده نشست و به فکر فرو رفت.از حالت معنوی و اعتماد به‌ نفس ادموند تعجب میکرد، از اینکه او تا این حد قاطعانه تصمیم گرفته بود!

او مردی بود که برای ازدواج انتخاب های زیادی از طبقات مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه خودش را داشت اما چرا با این قاطعیت تصمیم به ازدواج با ملیکا و تغییر دین داشت؟! مدت‌ ها بود که ملیکا هم با خود در مورد احساسش نسبت به ادموند در حال جنگ بود، گاهی اوقات فکر می‌کرد نسبت به او محبتی در قلبش احساس می‌کند و همین امر باعث می‌شد که در ارتباط با او محتاط‌ تر باشد و از حریم خود خارج نشود.

حتی یک در صد هم فکر نمی‌کرد که در تمام این مدت ادموند به فکر ازدواج با او بوده است! و حالا که با پیشنهاد ازدواج او رو به‌ رو شده بود، نمیدانست باید چه تصمیمی بگیرد. سر بر سجاده گذاشت و مدتی را در همان حال مشغول راز و نیاز با خداوند شد......

 

( رمان  ادموند تالیف آمنه پازوکی)

 

با رُمان ادموند همراه باشید تا ابعاد جذاب این زندگی عجیب روشن‌ شود...

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • شنبه ۶ آبان ۹۶

ای کاش کلیمیان می دانستند...

{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 15}

 

ای کاش کلیمیان می دانستند...

 

ای کاش کلیمیان جهان می دانستند که نه تنها ید بیضا، عصا و سنگ موسی، الواح تورات و انگشتر سلیمان که تمام مواریث انبیا در نزد توست و همان خضر که حضرت موسی مصاحبت با وی را تاب نیاورد و این گونه مخاطب وی قرار گرفت که:

 

"َهَٰذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ"

چرا که:

مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا

الکهف (۷۸)

 

در مقابل تو دست ادب بر سینه می نهد، به خدمتگذاری و همنشینی ات افتخار می کند و لحظه ای فراق و دوری ات را برنمی تابد.

موسی منجی بنی اسرائیل بود، تو منجی عالم بشریتی. موسی با یک فرعون درافتاد تو همه ی طاغوت های عالم و هزاران فرعون را به جای خویش نشانده و فرعونیّت را ریشه کن خواهی کرد...

 

( آشتی با امام زمان، ص۶)

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • پنجشنبه ۴ آبان ۹۶

نیاز امروز بشر، فقط مهدیست

 

نیاز امروز بشر، فقط مهدیست.

 

کلیپ استاد رائفی پور درباره بشر امروز


مدت زمان: 8 دقیقه 51 ثانیه (حجم 10.8 مگابایت)

 

لینک دانلود مستقیم

 

 

منبع : کانال مهدیاران (T.me/Mahdaviat) ، واحد مهدویت جنبش مصاف

  • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

رمان مهدوی - "ادموند" (27)

{رمان مهدوی "ادموند" - شماره 27}

 

ادامه ی قسمت ۲۶

 

- خواهش می‌کنم، اجازه بدید حرفم رو بزنم، ‌شاید فرصت دیگه ای پیش نیاد! من به شما علاقه‌مندم خیلی بیشتر از اون چیزی که حتی فکرش رو بکنید، می‌دونم که بین ما از همه نظر فاصله زیادی هست اما قبل از اینکه هر چیزی رو بخوام توضیح بدم می‌خوام ازتون بپرسم...، مکثی کرد و نفس عمیقی کشید: شما مایلید با من ازدواج کنید؟

ملیکا از چیزی که می‌شنوید شوکه شده بود، ادموند سعی می‌کرد تمام چیزهایی را که در قلبش دارد بی‌کم ‌و کاست تشریح کند: من بعد از مدت‌ها با اصرار پدر و مادرم دختری رو که به‌اندازه کافی هم زیبا بود هم باهوش برای ازدواج انتخاب کردم. اول فکر می‌کردم با گذشت زمان علاقه من بهش بیشتر میشه اما این اتفاق نیفتاد، من نتونستم دوستش داشته باشم.

رفتارش منو آزار می‌داد و از بودن در کنارش احساس بسیار بدی داشتم. گرچه فکر می‌کنم اون هم به من علاقه‌مند نبود و فقط به خاطر اسم ‌و رسم خانوادگی ما، این رابطه رو ادامه می‌داد. من هیچ وقت دوست داشتن رو به جز عشق عمیق به پدر و مادرم تجربه نکردم اما مطمئنم که عشق شما در قلب و روح من حاکم شده و من بیشتر از این قادر به پنهان‌کاری نیستم.

 - آقای ادموند، شما حالتون خوبه؟ اینا رو جدی میگید؟! شما متوجه نیستید که...

- بله، من کاملاً جدی و مصمم هستم خانم حسینی و دقیقاً می‌دونم چی دارم میگم.

 

( رمان ادموند تالیف آمنه پازوکی)

 

با رُمان ادموند همراه باشید تا ابعاد جذاب این زندگی عجیب روشن‌ شود...

 

فایل عکس نوشته در ادامه مطلب 

  • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶
امام صادق(ع) میفرمایند:
هر کس خوشحال می شود و دوست دارد که در شمار یاران حضرت مهدی(عج) باشد، باید سه ویژگی داشته باشد: منتظر بودن، با وَرَع بودن، اخلاق بزرگوارانه داشتن.
(ورع یعنی دوری از گناه، تقوا داشتن و دوری از مکروهات و شُبَهات)