« برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ، روی عکس کلیک کنید. »

58y

 

برای ظهورت چه کرده ام؟

 

*******

پندانه

 

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم

طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم

یکی گفت : بلند بگو

گفتم : یک کلمه سه حرفیه

*ازهمه چیز برتر است*

تو جمعمون یه بازاری بود سریع گفت: پول

تازه عروس مجلس گفت: عشق

شوهرش گفت: یار

کودک دبستانی گفت: علم

بازاری پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه

گفتم: ارباب! اینا نمیشه

گفت: پس بنویس مال

گفتم: بازم نمیشه

گفت: جاه

خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه

مادر بزرگ گفت: مادرجان، عمر!

سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار

دیگری خندید و گفت: وام

یکی از آن وسط بلندگفت: وقت

خنده تلخی کردم و گفتم: نه

اما فهمیدم

تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی

حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم

 

شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش

کشاورز بگوید: برف

لال بگوید: حرف

ناشنوا بگوید: صدا

نابینا بگوید: نور

و من هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت:

 *خدا*

 

منبع : واحد مهدویت موسسه مصاف ایرانیان ؛ موسسه مصاف masaf.ir