۷۷۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام مهدی» ثبت شده است

خاص اما پنهان

{از تولد تا امروز - شماره 15}

 

جلسه رو با یک سوال ادامه دادم. گفتم: بچه‌ها کسی اسم نایبان خاص امام زمان در دورهٔ غیبت رو می‌دونه؟

علی گفت: عثمان‌بن سعید عمری، محمد‌بن عثمان‌بن سعید عمری، حسین‌بن روح نوبختی و علی‌بن محمد سمری.

گفتم: درسته. همهٔ این افراد از مومنان و علمای بزرگ زمان خودشون بودند.

 کاوه پرسید: کار نایبان امام چی بوده؟

پاسخ دادم: نایبان از طرف امام، مأمور رسیدگی به امور مردم و در واقع رابط بین حضرت و مردم بودند. از اونجایی که نیابت خاص وظیفه‌ای حساس، مهم و مخفی بود، سُفرا افرادی بودند که حکومت ظالم عباسی نسبت به اون‌ها حساس نبود. همگی دارای شغل خاصی بودند و مثل مردم عادی کاسبی و زندگی می‌کردند تا شناخته نشن.

مثلاً نایب اول و پسرش که نایب دومه، روغن‌فروش بودند. خب، به‌نظرتون برای چنین جایگاه مهمی چه ویژگی‌های شخصیتی لازمه؟

شهاب گفت: رازداری.

پرسیدم: دیگه؟

بهرام گفت: بصیرت و قوهٔ تشخیص بالا.

گفتم: درسته. علاوه بر این‌ها نایبان به تقیه (باور خود را مخفی کردن) و پنهان‌کاری، صبر و استقامت و زیرکی و هوش، اون هم در حد بالا و عالی آراسته بودند.

 

15ag

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • پنجشنبه ۱۵ ارديبهشت ۰۱

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم؟

522y

 

روزه‌ هجر تو از پای بینداخت مرا

کی شود با رطب وصل تو افطار کنم؟

 

**اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج**

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • شنبه ۳ ارديبهشت ۰۱

بزرگترین حاجتم آمدن توست...

حالا که درهای آسمان از همیشه بازتر است و دعاها بی‌بهانه مستجاب می‌شوند، بزرگ‌ترین حاجتم آمدن توست.

تویی که اگر بیایی همهٔ جهان حاجت‌روا می‌شوند. سحر‌گاهان، با هر «انی اسئلُکَ‌...»، تو را از خدا می‌خواهم و هر شب روزه‌ام را با گریه برای تو افطار می‌کنم. گریه برای تنهاییِ تو و دوری خودم…

 

164z

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • جمعه ۲ ارديبهشت ۰۱

قدردانی

در مجموعه سخنان امیرالمومنین در کتاب نهج‌البلاغه، خطبه‌هایی از امام دربارهٔ مردم آن دوران می‌بینیم که بیشتر نکوهش این مردم است تا آنجا که امام، آن‌ها را نفرین کرده و می‌فرمایند: «خدایا! اینان از من خسته‌اند و من از آنان خسته، آنان از من به ستوه‌اند و من از آنان دل‌شکسته، پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار»*۱

زمان زیادی طول نکشید و این نفرین امام با ضربت خوردن ایشان در سحر ۱۹ ماه رمضان، دامن مردم را گرفت. یا بهتر بگوییم، این نفرین، دامن تمام مردم طول تاریخ را گرفت. هرچند خداوند به اندازهٔ ده امام دیگر هم به این امت فرصت داد اما باز هم مردم قدردان این نعمت الهی، یعنی ولایت ائمه نبودند.

خداوند یازده امام را برای مردم فرستاد، اما این مردم بودند که قدر آن‌ها را ندانستند و‌ خدا هم با غیبت امام مهدی به مردم فهماند که تنها زمانی آخرین ذخیرهٔ الهی در میان مردم حاضر می‌شود که ثابت کرده باشند قدر او را خواهند دانست.

قطعاً این شب‌ها یکی از بهترین فرصت‌هاست برای خواستن بهترین نعمت الهی. شب‌ قدر یعنی شب قدردانی از بزرگترین نعمت خداوند به بشر، یعنی شب قدردانی از امامت امام مهدی و یعنی این که بفهمیم برای درک واقعی شب قدر باید قدردان صاحب آن شب بود. و مطمئناً داشتن خواسته‌ای جز امام مهدی و ثابت‌قدمی در راه او چیزی جز خسران نیست. خواسته‌ای که برایمان هم دنیا دارد و هم آخرت و نخواستنش یعنی خسر الدنیا و الآخرة.

[۱- نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۲۵]

 

166z

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۰۱

وضعیت بهم ریخته جهان...

چرا اینطوری شد؟ چی شد که بشر به اینجا رسید؟ همه‌چیز که ظاهراً داشت خوب پیش می‌رفت؛ هر روز یه کشف جدید و یه اختراع تازه... کُرهٔ ماه که هیچ، داشتیم منظومه‌های دیگه رو هم فتح می‌کردیم. پس چرا هیچی سرِ جای خودش نیست؟

همه‌جا خبر از جنگ و خونریزی و بدبختیه؛ یه جا گرونی بیداد می‌کنه، یه جا بمب‌گذاری می‌شه، یه طرف خبر از تیراندازی و قتل عامِ یه عده بی‌گناهه و یه طرف هم ویروس و مریضی و مرگ و میر…

می‌دونی، ماجرا از اونجایی شروع شد که ما آدما یادمون رفت که از کجا اومدیم، به کجا می‌ریم و اصلاً برای چی زنده‌ایم. یادمون رفت اونی که این دنیا رو ساخته، دفترچهٔ راهنماش رو هم برامون فرستاده. نفهمیدیم دنیا یه متخصصِ کاربلد داره که می‌تونه همه‌چی رو درست کنه. از وقتی به خودمون مغرور شدیم، همه‌چی به‌هم ریخت. اما هنوز هم می‌شه دنیا رو نجات داد. کار رو باید به دست کاردان سپرد؛ به همونی که با اومدنش دنیا سر و سامون می‌گیره…

 

165z

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۰۱

در راهِ جمکران سر راهی ببینمت

123z

 

قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت

حتی به قدرِ نیم نگاهی ببینمت

تکلیفِ بی‌قراری این دل چه می‌شود

اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت

ای کاش یک سه‌شنبه شبی قسمتم شود

در راهِ جمکران سر راهی ببینمت

یا که مُحَرَمی  شود و بین کوچه‌ای

در حالِ کارِ نصبِ سیاهی ببینمت

آقا خدا نیاورد آن روز را که من

سرگرم می‌شوم به گناهی ببینمت

دارم یقین که روزِ وصالِ تو می‌رسد

ذکرِ لبم شده که الهی ببینمت

[شاعر؛ محمد رسولی]

 

**اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج**

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • سه شنبه ۲ فروردين ۰۱

اگه به کسی بگی گردنت رو می‌زنم

{از تولد تا امروز - شماره 11}

 

کلاس رو با دعای سلامتی امام‌زمان شروع کردیم.

_ خب بچه‌ها جلسهٔ گذشته رو یادتون هست یا لازمه یادآوری کنم؟

کوروش گفت: اونجا بودیم که رشیق و رفقاش وارد خونه شدند که آقای احمدی دکمۀ استُپ رو زد.

بقیۀ بچه‌ها زدند زیر خنده.

گفتم: درسته! حالا ادامهٔ ماجرا؛ رشیق میگه: «پرده رو بالا زدیم. اتاق بزرگی بود که انگار دریایی در آن بود. در گوشۀ آن حصیری روی آب بود و روی اون مردی نماز می‌خوند و اصلاً توجهی به ما نداشت.

احمدبن‌عبدالله وارد اتاق شد اما در آب غرق شد. وحشت‌زده دستم را به طرفش دراز کردم و از آب خارجش کردم، اما بی‌هوش شد و مدتی بی‌هوش موند. همراه دیگرم وارد آب شد و همون بلا به سرش اومد.»

بعد رشیق میگه: «من حیران بودم و سر جای خودم ماندم. بعد به صاحب‌خانه گفتم: من از خدا و شما معذرت می‌خوام. توبه می‌کنم و به خدا پناه می‌برم و دیگه به اینجا نمیام و برگشتیم.»

رشیق می‌گه: «شب برگشتیم و مستقیم به خدمت حاکم رسیدیم و جریان را کامل براش تعریف کردیم. معتضد پس از شنیدن ماجرا ما را تهدید کرد که اگه این خبر را برای کسی بگویید، گردنتان را می‌زنم.»

◀ این سه نفر هم تا زمان زنده بودن معتضد جرئت بیان این ماجرا را نداشتند.

ادامه دارد...

 

11ag

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • دوشنبه ۱ فروردين ۰۱

بعد از پدر

{از تولد تا امروز - شماره 10}

 

بعد از شهادت امام حسن، حکومت با جدیّت بیشتری به جستجوی امام زمان پرداخت تا جایی که حتی نرجس خاتون رو برای تحقیق در مورد امام زمان دستگیر کردند.

علی پرسید: مگه با شهادت امام حسن عسکری غیبت صغری شروع نشده بود؟

_ چرا اما حاکم و سربازانش که این موضوع رو درک نمی‌کردند. اونها تصور می‌کردند امام زمان در همون خونه پنهان شدن.

این جستجوها همچنان ادامه داشت تا اینکه معتضد به حکومت رسید. معتضد در یکی از اقداماتش به سه نفر از نزدیکانش دستور داد تا مخفیانه به سامرا برن. مأموریت اونها این بود که وقتی خانهٔ امام را پیدا کردند، تمام اهل اون رو سَر بِبُرند.

خب یکی از این افراد بنام رشیق ماجرا رو اینطور تعریف کرده که: به خانهٔ موردنظر رفتیم. خادم سیاهی در راهرو نشسته بود. از اون پرسیدیم: «چه کسی در اتاق است؟» گفت: «خانه برای صاحبش است.» بعد می‌گه ما مطابق دستور اتاق رو محاصره کردیم و داخل شدیم. پردهٔ زیبایی در مقابل ما بود که انگار همین الان نصب شده، پرده رو بالا زدیم...

حرفم تموم نشده بود که آقای احمدی دبیر ریاضی در رو باز کرد و پرسید: کلاس شما هنوز تموم نشده؟

گفتم: شرمنده‌ام. متوجه خوردن زنگ نشدم. بفرمایید کلاس در اختیار شماست. بچه ها انگار باید برای شنیدن ادامه ماجرا تا جلسه دیگه صبر کنید. بچه ها با دلخوری مجبور به پذیرفتن این موضوع شدند و من کلاس رو به آقای احمدی سپردم.

ادامه دارد...

 

10ag

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • پنجشنبه ۱۹ اسفند ۰۰

چه کسی سزاوارتر است؟!

{از تولد تا امروز - شماره 9}

 

من گفتم: خب بچه‌ها اجازه بدید از توضیح بیشتر دربارهٔ اتفاق‌های دوران اختفا بگذریم و کم‌‌کم وارد دورهٔ دوم زندگی حضرت بشیم که با شهادت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) آغاز شد؛ امام پس از مسموم شدن توسط خلیفهٔ عباسی، مدتی در بستر بیماری به سر می‌بردند. خلیفه، گروهی از سران دولتی و پزشکان رو به بهانهٔ عیادت و مداوای حضرت به منزل ایشون فرستاد تا علاوه‌بر تحت‌ تأثیر قرار دادن افکار عمومی، اوضاع رو از نزدیک بررسی و رفت و آمدها رو کنترل کنند و به محض مشاهدهٔ صحنهٔ مشکوک یا به‌دست آوردن سرنخ در مورد جانشین و امام بعدی به‌سرعت به اون گزارش بدن.

یکی از بچه‌ها گفت: چه سیاست بی‌شرمانه‌ای!

من سری به نشانهٔ تأیید تکان دادم و ادامه دادم: امام حسن عسکری در هشتم ربیع‌الثانی سال ۲۶۰ هجری با شهادت از دنیا رفتند. پس از انجام امور غسل و کفن پیکر حضرت، خادمِ منزل به‌دنبال جعفر ‌بن‌ علی، برادر امام حسن رفت تا جعفر بر پیکر امام نماز بخونه.

سعید گفت: مگه خادم از وجود امام زمان آگاه نبود؟

من پاسخ دادم: نمی‌شه به‌طور قطع اظهارِ نظر کرد. آخه مخفی بودنِ ولادت امام زمان سبب شده بود که جوّ خاصی حاکم بشه تا جایی که حتی عده‌ای جعفر رو جانشین امام حسن عسکری می‌دونستن. خب از بحث دور نشیم! جعفر در حال آماده شدن برای اقامه نماز بود که ناگهان کودکی گندمگون با موهای مجعد جلو آمد و به جعفر گفت: ای عمو! من برای نماز خواندن بر پدرم سزاوارترم.

الیاس با خنده گفت: چه حالی شده بنده خدا!

من گفتم: دقیقا. جعفر به اجبار با چهره‌ای متعجب و در عین حال عبوس و ناراحت، کنار رفت و امام زمان بر پیکر پدرشون نماز خوندند.

ادامه دارد...

 

9ag

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • يكشنبه ۸ اسفند ۰۰

به همه بگو به کسی نگن

{از تولد تا امروز - شماره 8}

 

خب بچه‌ها اگه خاطرتون باشه گفتم که به پنج سال اول زندگی امام زمان دورۀ اختفا میگن. امام حسن عسکری در این پنج سال دو وظیفهٔ مهم داشتند:

اول حفظ جان امام زمان در مقابل خلفای عباسی و دوم اثبات وجود فرزندشون و معرفی ایشون به عنوان امام بعدی شیعیان.

علی گفت: با وجود اون همه جاسوسی که محل زندگی امام رو زیر نظر داشتند، چطوری امام زمان رو به شیعیان معرفی کردند؟

_ سختی کار دقیقاً همین‌جا بوده. اینکه جاسوسان خلفا از وجود امام مطلع نشن اما شیعه آگاه بشه.

خب امام این کار رو از چند راه انجام می‌دادند، گاهی با نوشتن نامه به افراد، گاهی با فرستادن گوشت عقیقه فرزندشون برای بعضی شیعیان و دربارۀ افراد خاص و مورد اعتماد با نشون‌دادن فرزندشون به اون فرد یا افراد که قبلاً به اسم چند نفر اشاره کردم.

احمد گفت: معرفی امام با اثبات وجود فرق داره؟

_ نه کاملاً، چون اغلب اون اصحاب خاصی که سعادت دیدن امام زمان در کودکی نصیبشون شده، معرفت بالایی نسبت به امام حسن عسکری داشتند جوری که گفتهٔ حضرت واسشون کافی بوده، اما امام گاهی با کارهایی باعث اطمینان قلبی افراد می‌شدند؛ مثلاً گاهی پاسخگویی به سؤالات اصحاب رو به امام زمان می‌سپردند تا جایگاه و مقام فرزندشون رو به افراد گوش‌زد کنند.

شهاب گفت: پس امام این پنج سال رو در سامرا بودند؟

_ ایشون قطعاً زمان‌های زیادی رو در سامرا بودند، اما مطابق بعضی از روایات و کتاب‌های تاریخی، امام حسن عسکری به‌خاطر شرایط خاص و خطرناک حاکم بر عراق، پسرشون رو به مدینه پیش مادر خودشون فرستادند.

ادامه دارد...

 

8ag

 

منبع : کانال مهدیاران (Mahdiaran@)

  • سه شنبه ۲۶ بهمن ۰۰
امام صادق (علیه السلام) :
هر کس خوشحال می شود و دوست دارد که در شمار یاران حضرت مهدی باشد، باید سه ویژگی داشته باشد: منتظر بودن، با وَرَع بودن، اخلاق بزرگوارانه داشتن.
(ورع یعنی دوری از گناه، تقوا داشتن و دوری از مکروهات و شُبَهات)
طبقه بندی موضوعات
آرشیو مطالب